سنگ کاغذ قیچی
تا نوشتیم کاغذ هایمان را پاره کردند وقیچی بر کلماتمان دواندند مشت شدیم سنگسارمان کردند بی گمان روزی تمام بچه های کوچه جمع خواهیم شد قیچی هایشان زنجیر دستهایمان را نمی برد فریاد هایمان کیسه های سیاهشان را می شکافد سنگ می شویم تیر هایشان کمانه می کند بعد از ظهری افتابی خواهد بود کوچه باز جان می گیرد از بازی بچه ها سنگ کاغذ قیچی
تا حرف زدیم مشت بر دهانمان کوبیدند و بر سرمان کیسه کشیدند
نوشته شده در دوشنبه بیستم دی 1389ساعت
19:39 توسط خاله سوسکه ( بهار منصوری )| |
| Design By : Mihantheme |

